كوچك جنگلي: داستاني از زندگي و مبارزات ميرزا كوچك خان
نویسنده:  اميرحسين فردي , فرزانه كريمي
 
بي تامل اي خرد كشتي مران در بحر عشق
بايد از خود درگذشت آنگه ازين دريا گذشت

تاريخ ايران يادآور سرگذشت انسان هاي زيادي است كه در دوره هاي مختلف ظهور كرده اند و در سازندگي يا ويراني ايران نقش آفريني كرده اند. بررسي هاي تاريخي نشان مي دهد كه بيش ترين انقلاب هايي كه در ايران به وقوع پيوسته، در برابر ظلم و ستم و بي عدالتي هايي بوده كه نسبت به مردم ايران روا مي داشته اند. ولي در ميان همه قيام هايي كه قبل از 3 دهه اخير در ايران به وقوع پيوسته، انقلاب جنگل و ميرزاكوچك خان جنگلي از ويژگيهاي منحصر به فردي برخوردار بوده است. ميرزاكوچك خان تا آخرين لحظه زندگي تسليم دشمنان داخلي و خارجي نهضتش نشد و سرانجام جانش در راه تحقق اهداف عالي خود از دست داد. هفت سال تلاش ميرزاكوچك خان در راه اندازي نهضت جنگل و مبارزه با حكمرانان در دوره محمدعلي شاه و احمدشاه قاجار نام نيكي برايش به ارمغان گذاشت كه هميشه در تاريخ ايران خواهد درخشيد.

و اما چکیده داستان کوچک خان:

با كشته شدن ستارخان و شكست نهضت مشروطه و تعقيب سران نهضت ، ميرزا هم از طرف روسيه تحت تعقيب قرار مي گيردو تبعيد مي شود. علما و دوستداران سردار براي برگشت وي از تبعيد از كنسول روسيه براي وي امان نامه مي گيرند تا به شهر بازگردد. ميرزابعد از بازگشت با ديگر ياران خود از جمله دكتر حشمت و حاج احمدكسمايي در روستاي كسما به تاسيس اتحاديه اسلامي همت ميگمارد. مرحله اول اين جنبش تنوير افكار عمومي و دعوت از مردم براي پيوستن به آن و مرحله دوم آموزش افراد جنبش براي قيام مسلحانه به صورت پنهاني در جنگل بود..ياران سردار نقاب سياه برچهره مي نهادند وبه ياري مظلومان مي شتافتند. مفاخر الملك فرماندار رشت در چند نبرد پي در پي از جنگليها شكست خورده در آخر به وسيله آنها دستگير و كشته مي شود. با افزايش نفود ياران جنگل در رشت روسها از اربان ناراضي و نيزسلاح جديد خود آتش توپخانه براي سركوبي آنان استفاده كردند و توانستند آنان را وادار به عقب نشيني كنند. مشاجرات ميرزا و حاج احمد از اين رويداد آشكار شد و رمينه جدايي و ي از ميرزا را فراهم آورد. حاج احمد ميرزا را مقصر اصلي شكست مي دانست و رفتار وي با اسيران جنگلي را تاييد نكرده و توجه زياد به مجاهدان ناشناس را ازضعفهاي ميرزا مي داند. با آغاز جنگ جهاني اول و درگيري روسيه در جبهه شرق اوضاع مساعدي براي سامان دادن مجدد به نيروهاي جنگل فراهم مي شود. در طي يك سال جنگليها زيرنظر گائوك آلماني كه از زندان روسيه فراركرده و قصد دارد از طريق ايران به موطن خود بازگردد و لي با ديدن ميرزا و تنهايي او دلبسته او مي شود و به نيروهايش فنون نظامي و جنگ مي آموزد و تا آخر عمر در كنار ميرزا مي ماند. وقوع انقلا ب در روسيه و روي كار آمدن حكومت كمونيست در آن انگليس و قزاقهاي ناراضي طرفدار تزار را واميدارد از ميرزا كمك بخواهند تا با همكاري هم و از طريق مرز ايران به آذربايجان حمله كرده و حكومت نوپا را براندازند. وقتي با عدم همكاري ميرزا مبني بر عدم دخالت آشكار و پنهان در اوضاع داخلي كشور همسايه مواجه مي شوند تصميم مي گيرندميرزا را هم از سرراه بردارند. حاج احمد كسمايي بعد از بي نتيجه ماندن مذاكرات ميرزا با انگليسيها به طور كامل راهش را از ميرزا جدا مي كند. نبود پول اسلحه ونفرات و عدم امكان نبرد در دوجبهه همزمان (دولت مركزي و هم با نيروهاي انگليس و قزاق هاي ناراضي) از دلايل اين جدايي است. انگليسيها از هواپيما و بمباران هوايي گيلان استفاده مي كنند و نيروي هاي جنگل دوباره آواره كوهستان مي شوند. احسان الله خان و خالو قربان هم بعد از مدتي عقب نشيني همراه ديگر كساني كه از جنگ خسته شده اند ميرزا را ترك كرده و تسليم مي شوند.
با اتمام جنگ جهاني اول و تولد دوباره انقلاب جنگل ، ميرزا گيلان و چند شهر ديگر را زير نظر هيئت دولت گيلان اداره مي كند. بلشويكها كه ديگر در ميان افكار مردم نفوذ كرده اند و عده اي راهم با خود همراه كرده اند در لنگران كميته اي تشكيل مي دهند و نامه اي را براي دعوت از ميرزا براي هكاري دوجانبه به وي مي فرستند. احسان اله خان كه ديگر از اعضاي اصلي اين كميته به حساب ميآيد از ميرزا مي خواهددر جلسه مذاكره حاضر شود. ميرزا كه از حمله بلشويك ها به انزلي باخبر شده و مي خواهد نيت اصلي آنها رابداند براي انجام مذاكره به انزلي مي رود. در پايان قراردادي در سه بند با نيروهاي بلشويك امضا مي كند به اين مضمون:
بند اول: عدم اجراي اصول كمونيزم در گيلان( نفي سرمايه داري، نفي فقر، برچيدن حكومت ارباب و رعيتي ، نفي خدا و بستن در مساجد و عبادتگاها و ترويج بي ديني و ...)
بند دوم: ممنوعيت تبليغ براي كمونيسم در گيلان بند سوم: تشكيل حكومت موقت انقلاب ي در گيلان
در همين زمان در تهران كودتاي رضاخان درحال شكل گيري است و حكومت بلشويك هم نماينده خود را براي مذاكره به لندن فرستاده است. اين دو اقدام حركت نيروهاي جنگل براي تصرف پاتخت را تحت تاثير قرار ميدهد. روسيه ديگر حاضر به همكاري با ميرزا نيست و از نيروهاي خود مي خواهد ميرزا را بازيچه قرار دهند تاهم منافع خود را در ايران حفظ نمايند و هم با انگليس در صلح بمانند. ميرزا كه براي فتح تهران حركت كرده است با عدم ارسال مهمات از طرف بلشويك ها مواجه ميشود . در غياب و ي نيز طرفدارن بلشويك و از جمله احسان الله خان به بدنام كردن وشوراندن افكار مردم عليه ميرزا ( ثروت اندوز، خائن و ضدانقلاب) مشغولند. در اين گيرودار برخي از ياران ميرزا ازجمله مناف اهل صحنه سرا به جهت دفاع از وي توسط نيروهاي خودسر بلشويك كشته مي شوند. كاژانف كه جزو هيات مذاكره ميرزا با بلشويك هاي لنكران بود خبر تغيير اوضاع را به ميرزا مي رساند و از وي ميخواهد به فكر خود و افرادش باشد. رضا خان در پايتخت كودتا مي كند و نيروهاي خود را براي دستگير ي و مجازات ميرزا به شمال مي فرستد. ميرزا كه از دو طرف تحت تعقيب است براي جلوگيري ا ز خون و خونريزي به جنگلهاي شمال پناه مي برد. بلشويك ها با زير پا نهادن قرارداد به غارت اموال مردم و دستگيري و اعدام دسته جمعي مبارزان و هركسي كه به جنگليها كمك كند مي پردازند. در اين شرايط امنيت و آسايش مردم بر باد رفته است و همه از اين جنگ هفت ساله به تنگ آمده اند. بعد از عقب نشيني، ميرزا گائوك و ميرصالح را با نامه اي نزد لنين مي فرستد. كرملين بعد از دريافت نامه هياتي را به سرپرستي مديواني نماينده تام الختيار خود به نزد ميرزا مي فرستد. ميرزا اقدامات پليد و ناجوانمردانه نيروهاي بلشويك را به وي گوشزد ميكند و هشدار مي دهد اگر اين روند ادامه يابد خود دولت روسيه ضرر مي كند. ميرزا دولت كرملين را بعد از زيرپانهادن قرارداد شايسته اعتماد نمي داند و حاضر به همكاري با آنان نيست. ميرزا در جنگل هم تحت تعقيب ياران رضاخان و نيروهاي روسيه و انگليس است. او از يارانش مي خواهد آذوقه برگشت را بگيرند و هر كدام دنبال زندگي خود بروند تا اوضاع مملكت آرام شود و فرصت ديگري برا ي ادامه جنبش فراهم گردد. دكتر حشمت نيز از ميرزا جدا مي شود و خود را تسليم نيروهاي دولت مي كند. سردارجنگل تصميم ميگيرد به دعوت عظمت خانم رئيس قبيله ايل فولادلو كه هنوز با رژيم مركزي مخالفت مي كند به خلخال برود . گائوك كه كسي جز ميرزا را ندارد در آن زمستان سخت با او همراه مي شود. متاسفانه آن دو نفر نمي توانند سرماي شديد ارتفاعات گدوك را تحمل كنند و هر دو در آن كوهستان يخ مي زنند. به اين تربيت چراغ جنبش جنگل هم خاموش مي شود و ياد ميرزا تا هميشه در دل مجاهدان راه آزادي شعله ور مي ماند.