نقد کتاب:شاه بی شین
خلاصه كتاب:
درحاليكه محمدرضا پهلوي در بيمارستان المعاني مصر در زير تيغ جراحي بدليل سرطاني شدن طحال قرارگرفته (جالبست كه دكتر جراح او متخصص قلب بوده كه از آمريكا براي عمل اعزام شده است) در حال خواب و بيداري به ياد گذشته مي افتد و خاطراتش از زمان كودكي تا اين زمان را مانند پرده اي در جلو چشم خود مي بيند و آنها را بيان مي كند. تسلط نويسنده كتاب بر روي دوران حساس و مهم اين شاه كه اكنون شين آنرا برداشته اند و تبديل به آه شده ، بسيار خوب و زياد است كه باعث گرديده كتاب جذاب و خواندني شود.ضمن اينكه برگه هاي مهمي از تاريخ سالهاي حكومت قبلي را نيز در همين روايت ورق زده است، كه خصوصا براي آنهائي كه در آنموقع نبودند و در جريان وقايع قرار نگرفته اند بسيارجالب و خواندنيست.
اگرچه در كتاب از جملات نامناسب هم بعنوان الفاظي كه بين درباريان رد و بدل مي شده ،استفاده شده و تا اندازه اي بعضي از مطالب را سخيف و زشت نموده ولي روايت بسيار خوب و ساده و روان مطالب مي تواند مخاطب را به گذشته اي نه چندان دور و دوران پادشاهي اين مرد كه پس از فرار ايران ديگر تنها مانده و هيچكس حاضر به پذيرش او نمي شود، ببرد و همراه با او ورقهائي از زندگيش را مرور نمايد.
در صفحه 11 كتاب آمده:
«آه پدر تاجدار! هيچ چيز در اين دنيا غم انگيزتر از اين نيست كه يك پادشاه ديگر پادشاه نباشد.»
از نكات جالب روايت تضاد و دوگانگي هست كه در شخص اول حكومت وجود داشته و در مقام شاهي و در مقابل مردم مردي با قدرت و قوي از نظر اداره مملكت بوده اما در پشت پرده و ي فردي معمولي و حتي ترسو بوده است ، همانگونه كه روايت شده:
«جدا شدن از اين پيرمرد پريشان به مراتب برايت راحت تر است تا آن پادشاه لجوج و يك دندۀ قبلي ست و به آساني ميتواني از زير سايه اش بيرون بيايي. با اين حال از آيندۀ بدون او ميترسي. از روزهايي كه در انتظار توست وحشت داري...»يا
«هيچ وقت آن گونه نبودي كه مينمودي. در برابر مردمت خدايگان بودي و در خلوت خودت يك آدم معمولي با بهره هوشي متوسط...»
نويسنده در قسمتي از داستان با تشريح كردن اولين فرار شاه از كشور به همراه همسر دومش ثريا، ترس و ناتواني شاه را در اداره كشور و در كشاكش قدرت با مصدق بيان نموده است.
در قسمتي از كتاب و داستان روابط نامشروع و فساد دربار و شخص شاه را با ديگران و خصوصا با كمك وزير دربار اسدا..اعلم بيان نموده ،كه نشان از بي بندو باري رژيم و فساد اين خاندان بوده و مي باشد.عجيب است كه وابستگي به قدرت و آنهم از نوع پوشالي آن براي اين شاه مغرور بگونه اي بوده كه هيچگونه درك صحيحي از مردم و مملكت و رفتار آنها نداشته و حتي قيام مردم در قبل از انقلاب را درست نديده و صداي مردم را نشنيده است.
بهر حال مي توان اين رمان را رماني موفق و با نگاه و حرف هايي تازه دانست كه با تسلط كامل نويسنده و با زباني ساده و روان گوشه هاي مهمي از زندگي رضا شاه و نحوه به قدرت رسيدن او و سپس تبعيد نمودن او به خارج از كشور و روي كارآمدن محمدرضا شاه و نحوه قدرت گرفتن پوشالي او و همچنين از عرش قدرت به زير كشيده شدن تا زمان مرگ او را، بيان نموده است.بنظر بنده اين كتاب كاري خوب و رماني ماندني و خواندني براي نسل هاي بعدي خواهد بود.
درحاليكه محمدرضا پهلوي در بيمارستان المعاني مصر در زير تيغ جراحي بدليل سرطاني شدن طحال قرارگرفته (جالبست كه دكتر جراح او متخصص قلب بوده كه از آمريكا براي عمل اعزام شده است) در حال خواب و بيداري به ياد گذشته مي افتد و خاطراتش از زمان كودكي تا اين زمان را مانند پرده اي در جلو چشم خود مي بيند و آنها را بيان مي كند. تسلط نويسنده كتاب بر روي دوران حساس و مهم اين شاه كه اكنون شين آنرا برداشته اند و تبديل به آه شده ، بسيار خوب و زياد است كه باعث گرديده كتاب جذاب و خواندني شود.ضمن اينكه برگه هاي مهمي از تاريخ سالهاي حكومت قبلي را نيز در همين روايت ورق زده است، كه خصوصا براي آنهائي كه در آنموقع نبودند و در جريان وقايع قرار نگرفته اند بسيارجالب و خواندنيست.
اگرچه در كتاب از جملات نامناسب هم بعنوان الفاظي كه بين درباريان رد و بدل مي شده ،استفاده شده و تا اندازه اي بعضي از مطالب را سخيف و زشت نموده ولي روايت بسيار خوب و ساده و روان مطالب مي تواند مخاطب را به گذشته اي نه چندان دور و دوران پادشاهي اين مرد كه پس از فرار ايران ديگر تنها مانده و هيچكس حاضر به پذيرش او نمي شود، ببرد و همراه با او ورقهائي از زندگيش را مرور نمايد.
در صفحه 11 كتاب آمده:
«آه پدر تاجدار! هيچ چيز در اين دنيا غم انگيزتر از اين نيست كه يك پادشاه ديگر پادشاه نباشد.»
از نكات جالب روايت تضاد و دوگانگي هست كه در شخص اول حكومت وجود داشته و در مقام شاهي و در مقابل مردم مردي با قدرت و قوي از نظر اداره مملكت بوده اما در پشت پرده و ي فردي معمولي و حتي ترسو بوده است ، همانگونه كه روايت شده:
«جدا شدن از اين پيرمرد پريشان به مراتب برايت راحت تر است تا آن پادشاه لجوج و يك دندۀ قبلي ست و به آساني ميتواني از زير سايه اش بيرون بيايي. با اين حال از آيندۀ بدون او ميترسي. از روزهايي كه در انتظار توست وحشت داري...»يا
«هيچ وقت آن گونه نبودي كه مينمودي. در برابر مردمت خدايگان بودي و در خلوت خودت يك آدم معمولي با بهره هوشي متوسط...»
نويسنده در قسمتي از داستان با تشريح كردن اولين فرار شاه از كشور به همراه همسر دومش ثريا، ترس و ناتواني شاه را در اداره كشور و در كشاكش قدرت با مصدق بيان نموده است.
در قسمتي از كتاب و داستان روابط نامشروع و فساد دربار و شخص شاه را با ديگران و خصوصا با كمك وزير دربار اسدا..اعلم بيان نموده ،كه نشان از بي بندو باري رژيم و فساد اين خاندان بوده و مي باشد.عجيب است كه وابستگي به قدرت و آنهم از نوع پوشالي آن براي اين شاه مغرور بگونه اي بوده كه هيچگونه درك صحيحي از مردم و مملكت و رفتار آنها نداشته و حتي قيام مردم در قبل از انقلاب را درست نديده و صداي مردم را نشنيده است.
بهر حال مي توان اين رمان را رماني موفق و با نگاه و حرف هايي تازه دانست كه با تسلط كامل نويسنده و با زباني ساده و روان گوشه هاي مهمي از زندگي رضا شاه و نحوه به قدرت رسيدن او و سپس تبعيد نمودن او به خارج از كشور و روي كارآمدن محمدرضا شاه و نحوه قدرت گرفتن پوشالي او و همچنين از عرش قدرت به زير كشيده شدن تا زمان مرگ او را، بيان نموده است.بنظر بنده اين كتاب كاري خوب و رماني ماندني و خواندني براي نسل هاي بعدي خواهد بود.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۳ ساعت 12:38 توسط حافظ رضازاده
|
کتابخانه ی عمومی آیت الله طالقانی(ره)شهرستان بندرعباس طول هفته( صبح و عصر) در تمامی زمینه های علمی, تحقیقی آماده ارائه خدمات به تمامی افراد علاقمند به کتاب و کتابخوانی بوده و با شماره تلفن 32217106-076 آماده پاسخگویی به شما می باشد.