دستی به قلم برای رف خوانی

یک هفته ای می شود که کار رف خوانی در کتابخانه ها شروع شده است و من و همکارانم هنوز از راه نرسیده به سمت قفسه ها هجوم می بریم

رف خوانی همیشه کار خسته کننده ای به نظر می آید اما قفسه کتابها سروسامانی می گیرد(خاکش به حلق کتابدار می نشیند)و هم از موجودی ریزکتابخانه باخبر می شویم.این کار به ما گوشزد می کند که چقدر کتاب خوب نخوانده داریم که همین نزدیکی است فقط کافی است دست دراز کنیم و آن را برداریم البته مدیریت زمان برای مطالعه آن کتاب هم خود حدیث دیگری است

 هنگام رف خوانی آن زمان صدایت در میآید که روی انبوه برگه هایی

 که در دست داری دنبال اسم یک کتاب بگردی و چشمهایت دودو کند و آن را نیابی و یا وقتی می خواهی آخرین ردیف یک قفسه را رف خوانی کنی باید یا روی دوزانو بنشینی ویا بی خیال مانتوی قدیمی ات شوی و روی زمین پخش شوی و دیگر بلند شدنت هیهات

اصولا رف خوانی یک کار دونفره است ولی خوب بعضی شیفتها تنها هستی و مراجعه کننده هم نداری پس باید خودت آستین بالا بزنی و برگه به دست دنبال کتابها در قفسه بگردی. در همچین مواقعی فشار بیشتری به تو تحمیل می شود چون هم چشمها سرگردان می شوند و هم گردنت میان برگه و قفسه آویزان،اما با این حال رف خوانی کار شیرینی است که در حال اتمام است