پیری به نظرم چیزی نیست جز بی آیندگی،

و اگر انسان دچار پیری زود رس می شود،برای این است که فردایی نمی بیند!

نون نوشتن 

محمود دولت آبادی

**************************

من به قیمت خونم این مردم را، این رعیت مردم را شناخته ام گل محمد. تو خود هم در این ایام باید دستگیرت شده باشد که با چه جور خلایقی سر و کار داشته ای. مردمی که تا بخواهی طمعکار هستند و در همان حال

مثال مورچه، به کمترین رزق و روزی هم قانعند. جماعتی ذلیل و دروغگو که امید و آرزوهایشان هم مثل خودشان

ذلیل و کوچکند. این جور آدم ها مرد کارهای بزرگ نیستند. پیش پای پهلوان زانو می زنند. پهلوان را می پرستند. اما خودشان پهلوان نیستند. نمی توانند پهلوان باشند. اینست که همیشه خدا ،چشم و دهانشان باز است تا دیگری برایشان کاری بکند!

کلیدر

محمود دولت آبادی

***************************

روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.
روز و شب دارد. روشنی دارد، تاریکی دارد. کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده تمام می شود بهار می آید!

جای خالی سلوچ

محمود دولت آبادی

***************************

دیگرانی همیشه هستند که بار کینه را به کنایه بر زبان می آورند. این دیگران به گمان خود زیرکند!
غافل از اینکه نه زیرک، دو رویه اند. جرأت یکرویگی شان نیست!

جای خالی سلوچ

محمود دولت آبادی